خرید بک لینک
امروز سیزدهم دسامبر روز لوسیا است :از لوسى Lussiتا لوچیاتورج پارسی بخشی از پژوهشی که زیر ناماز شب چله ایرانی تا یول سوئدیدردانشگاه اپسالا سوئد انجام دادمدانشکده ى تاریخ ادیان / دسامبر ۱۹۹۹luciaیالوسیاآنچه امروز به نام جشن لوسیا در کشورهاى کاتولیک مذهب برگزار مى شود یادگارى است از دوشیزه سیراکوس اهل سیسیل که در ۲۰۴ میلادى به شهادت رسید . اما لوسى پیش از مسحیت پرنده اى دزد و جادوگر بود که پیکرى نیم خدایى و نیم انسانى داشت . مردمان از او با بیم و احترام سخن مى گفتند چرا که مى خواستند همانند روح شرور آبnäkenاز آزارش در امان بمانند . لوسى شب ، تاریکترین و دلهره آورترین شب سال بود . با همه ى دلهره اى که مردمان از جادوى لوسى داشتند او ازیاران Frejaایزد حاصلخیزى بشمار مى آمد و از دید کردارى همانند وى . ارابه لوسى راگربه اى که به Lussekatten شهرت دارد ، مى کشید که در مراسم لوسیا امروزه به شکل نان شیرینى جلوه گرى مى کند . بدین ترتیب در مى یابیم که لوسیاى جدید ریشه در آیین هاى پیشین اسکاندیناى دارد .۱۴مهاجران آلمانى ساکنVästergötlandنخستین بار در سال ۱۸۰۰ میلادى جشن لوسیا را در سوئ

برچسب: نویسنده: مهدی پارسامنش تاريخ: چهارشنبه 24 آذر 1395 ساعت: 11:48

و سرانجام !تورج پارسیچهاردهم دسامبر دوهزار شانزدهسر انجام گوگل شیرازی هم درست کردند ، ما اومدیم و نوشتیم : میخوم بودونوم ای تورج پارسی کیه چی چی میگه ؟پاسخ : کاکو یعنی واجبه بودونی ؟نوشتم واجبه !پاسخ : گشتییم پیداش نکردیم !اولی صبی کلی خندیدیم ، دیگه چیزی نپرسیدم چون باز پاسخ میده : حالو کوکو واجبه !!!!به یاد شعر بیژن سمندر اوفتادم :مث عطار به گلگشتممنم هفت شهر عشق گشتمهنوزم کوچه ی دلبر چمش مونده ، خمش مونده

برچسب: و سرانجام صلیب می شکند,پیدایش و سرانجام یهودیت,آغاز شمایید و سرانجام شمایید, نویسنده: مهدی پارسامنش تاريخ: چهارشنبه 24 آذر 1395 ساعت: 11:48

این هم عکس گل ها ی زادروز ناهید که به من فرستاده شد، با سپاس از دکتر بهادری گرامی مان

برچسب: نویسنده: مهدی پارسامنش تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 14:05

خودش را باید خورد یا خونش را باید نوشید ؟گویا " خون " ش حلال است !!!پیشکش به " خون " خواران !!

برچسب: خودش باید بیاد طرفم, نویسنده: مهدی پارسامنش تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 14:05

بخشی از داستان " مادرش را باد برد "تورج پارسیاز نوامبر دوهزار یک تا چهارم جون دوهزار دواپسالا سویدچادرما بالای دشتی که مثل رخت دخترای ایل مثل گلیم و گبه زیبا و رنگارنگ بود ، روی تپه ای برپا شده بود . دشت زیر پای مانفس می کشید ، ماصدای نفس کشیدن دشت را می شنیدیم . البته بعضی اوقاتم نفس نمی کشید ، یک جوری نفسش ومی بست ، آنوقت می فهمیدیم که غریبه ای پیاده یا سواره دارد به چادرها نزدیک می شود ، دشت برخلاف سگها نفسش رامی بست ، وقتی که مطمئن می شد دوباره نفس می کشید ، نفس دشت ، نفس ما بود . ما با دشت زندگی می کردیم با دشت نفس می کشیدیم ، دشتم همین طوربا ما بزرگ می شد ، با ما تنها نبود . صبحها که از خواب پا می شدیم ، بوی شیر ، بوی گله ، بوی کره ، بوی سبزه تو هوا پیچده بود . دشت اول صبحی به ما لبخند می زد به همه مهرش را با رنگ ها ی دل نشین نشان می داد ....ــ آقای دکتر به حرفام گوش می کنید ؟ــ بله ، بله ، از دشت می گفتید ، آنموقع شما چند سالتان بود ؟گیو به نقطه ای خیره می شود ، اشک از چشمش سرازیر می شود ، سکوت ادامه پیدا می کند با گریه می گوید :ــ من اون هنگام ، من .... اوهنگام .... پ

برچسب: بخشی از داستان بینوایان, نویسنده: مهدی پارسامنش تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 14:05

8 mins · اما انسان بودن من و شما و ایشان را مطِرح می دانم !تورج پارسیدو شنبه دوم دسامبر دوهزار سیزده کم کم وارد سال تازه یا دوهزار چهارده می شویم اما هنوز در این کشور سردسیری برف نباریده ، اگر آفتاب نباشد که معمولا هم یافت می نشود !شهر در سیاهی فرو می رود آن هم از ساعت دو بعد از ظهر ! برف که ببارد هوا روشن می گردد ! هفته ای چهار پنج بار به محل ورزش می روم ، دو ساعتی به خود می پردازم ، امروز در رخت کن مردی سلام کرد . من پاسخ به مهر دادم اما دیگران پاسخی ندادندش ! مرد از من پرسید آیا اشتباه است به کسی که نمی شناسی سلام بکنی ؟ گفتم نه من عادت دارم هنگامی که وارد می شوم سلام بکنم ! به انتظار پاسخش هم نیستم ! در این کشور چنین عادتی نیست اگرم پیدا بشود " غیر عادی " است !!! مرد گفت مردمانی که به خدا باور دارند برای ارتباط یا کانتکت با افراد راحتند ! من گوش می کردم فقط ! مردی دیگر که آن سوتر بود گفت : خدا ! خدایی وجود ندارد و خندید!!! معمولا در گفتگوی دیگران وارد شدن هم در این سامان عادی نیست !!! در همین هنگام مرد اول به دنبال کلیدش می گشت که قفسه ی رخت را باز بکند و پ

برچسب: نویسنده: مهدی پارسامنش تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 14:05

این داستان نیمه تمام را دیشب پس از سی و پنج سال به پایان رسانیدم ..از پاول پستچی دهکده ساحلی تا یوگنی کارگر جنگلتورج پارسیدسامبر هزار نهسد و هشتاد تا دسامبر دوهزار پانزدهپاول پستچی دهکده ساحلی پس از آنکه دروغ های کاتیا را گوش کرد با سگش ساکا و گارمونش دهکده ساحلی را ترک کرد و رفت ! تنها کاتیا می دانست که چرا پاول برای همیشه رفت ! پاول مردی درون گرا و همیشه آرام بود ، روزهای یکشنبه در میدان کوچک دهکده می ایستاد و گارمون می نواخت و ترانه های محلی می خواند ، مردم را شاد می ساخت و مردم هم او را دوست می داشتند ! سال هاست که میدان کوچک دهکده ساحلی پر از سکوت است ! تنها کاتیا می داند که چرا گارمون برای همیشه خاموش شد !پدر کاتیا کشَیش ده مرد بی آذاری است کمی هم دوا و درمان بلدست ، مادرش مارینا ست ، مارینا زنی لاغر اندام و آرام ، معلم مهربان مدرسه دهکده ساحلی است ، اصلیتی پزنانی دارد، ! همسر کاتیا یوگنی کارگر جنگل است مردی ساکت و در خود فرو رفته که نه عرق می خورد و نه به کلیسا می رود ، بی خدا زندگی می کند و مردم هم دوستش دارند ! کاتیا در کلیسا کار می کند ، ولی مورد تنفر زنان و برخی مر

برچسب: نویسنده: مهدی پارسامنش تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 14:04

ماه و منتورج پارسیدوشنبه پنجم دسامبر دوهزار شانزدههوا از دوازده زیر صفر پرید رو دوش شش درجه بالا صفر ! به قول غلو ای هوا هم جونوم یه چیزیش میشه !!!! طرفدار کدوم بنکوست معلوم نیست !!!!شبش بی خوابی داشتم ، بی خوابی هم دردی است از دندان درد بدتر !!! به قول هدایت نصیب نشه ! شب که خوب نخوابی روزش خواه ناخواه آدم نیستی !!! دل سر میره ! سازت کوک نیست ! به قول موسیقی دان ها اصلن خارج می زنی !صب مجبور به خواب شدم اونم یک ساعتی بعدش کفش و کلاه کردم به پیادروی عدل دو ساعتی راه رفتم و به روزگار فکر کردم گاه هم به هجو !!به قول ایرج پزشک زاد : هجو فحاشی منظوم است غالبا هم ناموسی است !خب ایرج هم حقوقدادن است و هم دیپلمات / بیشتر مردمان وی را نویسنده می شناسند / مستند حرف می زند پای سوزنی سمرقندی را به میان می کشد ، همانکه از قرن ششم هجری برخاسته و با انوری ، جمال الدین اصفهانی ، خاقانی ، نظامی گنجوی ، عطار و .... هم قرن بوده است !!در هجا گویی دشنام مده، پس چه دهم !مرغ بریان دهم و بره و حلوا و حریر ؟بد روزگاری شده می ترسم فردا حتا جایزه نوبل هم به اهالی دانش ندند و بدن به هر چی جلنبر ملیاردر هست

برچسب: نویسنده: مهدی پارسامنش تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 14:04

آن باده که دادی تو و این عقل که ماراستتورج پارسیهفتم دسامبر دوهزار دوازدهکم کم چیاکشی می کنم به اپارتمانی دیگر ، به کارتون های پر ازکتاب که چون مهمانانی ساکت دور برم نشسته اند نگاه می کنم ! مهمان که نه ! دوستانی که در آرامش و همه ی دستپاچگی هایم شریکند دیوان شمس را باز می کنم ..... :آن ساقی بد مست که امروز درآمد سد عذر بگفتیم و وز آن مست نرستیم آن باده که دادی تو و این عقل که ماراستمعذور همی دار اگر جام شکستیمرابرت فراست می گوید : شعر آن است که در ترجمه از دست می رود ! من این حکم را به ویژه درباره ی شعر یارسی آری می گویم ! شعر پارسی را باید از همه سویه فرهنگ و جامعه اش را شناخت ، باید زبانت باشد ، باید در رکابش فراز و نشیب های تاریخش را بدانی ! گواه بر دوران کودکیت باشد ! شعر پارسی هزار در توست ! رازناک و خجالتی است ! از پشت پرده صدایش را می شنوی ان هم با ترنم موسیقیایی! شفگتا که این پیر چه دل انگیز و دل رباست و چه شاداب است و تر وتازه !و شاعر هم در همه ی لحظه هایش شاعرست در خواب در بیداری و..... برخلاف نصرت رحمانی که می گفت ؛ هیچ شاعری تمام لحظاتش شاعر نیست بلکه در لحظاتی شا

برچسب: آن باده که, نویسنده: مهدی پارسامنش تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 14:04

کوتاه چون آهتورج پارسییک شنبه یازدهم دسامبر دوهزار شانزدهآن سال بیژن یک بسته فرستاد از مجموعه از کارهایش ، روی پاکت خط زیبایش می درخشید ، خط سخنگویش ! عکسی که امضا کرده بود و نامه ای که از بخت دلشوره دارم در چیاکشی جا به جا شد ! دیشب که داشتم کمی بار خانه را از کاغد ها و .... سبک می کردم چشم به برگ زرد کم رنگی که دستخط بیژن بود افتاد ! غزل کوتاه چون آه تمام قد جلو چشمان دریایی ام ایستاد ! ماندم لحظه ها و ......و خواندمش بلند خواندمش و دگر بار و سه دگر بار و .... سرانجام افسرده در شورو دشتی و آن همه یادها !بیژن به تنهایی یک مجموعه ی هنری است " اگر سعدی در غزل سرآمدست، سمندر نیز در بکارگیری واژگان بومی و تشبیهات، در همان راستاست. زبان شعری او آنچنان ناب و روانست که خوانندهی شعر را به همصدایی یا u202aassenansu202c وامیدارد که خود علت ماندگاری و شهرت شعر میگردد. از آنجایی که تنها دستمایهی آدمی عشق است و عشق هم آبادی و ترنم شادی است – چنانچه از این منظر به دکترین نظامی در خسرو و شیرین باورمند باشیم که فلک جز عشق محرابی ندارد — شعر سمندر نیز چهارراه دیداری عشق و عاشقی است " از مقاله

برچسب: نویسنده: مهدی پارسامنش تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 14:04

طنزی زیبا از دکتر بیژن سمندر " هردمبیل "

برچسب: هردم بیل,هردم بيل,معنی هردمبیل, نویسنده: مهدی پارسامنش تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 14:04

Euphorbia Pulcherrima/ Poinsettia / Julstjäa یا گل کریسمس / Julstjäaتورج پارسیپنج شنبه یازدهم دسامبر دوهزار چهاردهگلی است از کشور مکزیک ، آزتک ها چنین باور داشتند که سرخی برگ این گل به سبب خون فرشته هاست که بر آن چکیده است .Pulcherrima یعنی زیباترین .آزتک ها از برگ این گل به عنوان پایین آورنده تب یا تب بر استفاده می کردند یعنی جنبه ی دارویی داشت . امروزه در کشور مکزیک این گل به نام Flor de Nochebuenaشناخته می شود . در اسپانیا و کشورهای امریکای مرکزی و پرتریکو و گواتمالا گل عید پاک نام دارد . در کشور ترکیه به نام گل آتاتورک نامورست چرا که آتاتورک این گل را دوست داشته و کشت و پرورش داده و کم کم در تمام ترکیه عمومی گشته است .Joel Roberts Poinsett (March 2, 1779 – December 12, 1851) کیست ؟ایشان پزشک و دیپلومات امریکایی است که در سال ۱۸۲۰ میلادی این گل را به امریکا آورده , کشت کرد ه و به نام ویPoinsettنام گرفت سپس از امریکا به اروپا آورده شده است .این گل و سنبل یا Hyacint/ hyacinthاز گل های پیشوازی کریسمس است که در خانه ساکنین سوئد به چشم می خورد و جهت فروش

برچسب: نویسنده: مهدی پارسامنش تاريخ: دوشنبه 22 آذر 1395 ساعت: 14:04

صفحه بندی